Thursday
Tuesday
دايناسور
بد بودن حالت طبيعي مردم شده
اونقدر كه وقتي يه نفر يه بار مناسب برخورد مي كنه همه وحشت زده مي شن
قبلا جنون آني باعث اتفاقات محيرالعقول مي شد الان شعور آني
!!!در مورد نوع دائمي اش هم كه تا حالا هيچ نمونه اي مشاهده نشده
Posted by
آسمان
at
12/28/2004 02:07:00 PM
2
comments
Monday
يكي منو آروم كنه
ماهور! من پتك تو رو مي خوام
مي خوام هر چي اطرافمه پودر كنم
فكر نكنيد كم آوردم
نه كم نمي آرم
آفريده نشده كسي كه من جلوش كم بيارم
...
Posted by
آسمان
at
12/27/2004 02:14:00 PM
1 comments
تو اين مورد ديگه نميشه با من شوخي كرد
من اجازه نمي دم خراب بشه
من اجازه نمي دم خراب بشه
من اجازه نمي دم خراب بشه
من اجازه نمي دم خراب بشه
من اجازه نمي دم خراب بشه
من اجازه نمي دم خراب بشه
من بهت اجازه نمي دم خرابش كني
من لهت مي كنم اگه پاتو از گليمت جلو تر بذاري
حتي فقط چند ميلي متر
من بهت اجازه نمي دم
من مثل قبل نيستم
من كسي رو كه بخواد جلوم وايسه پودر مي كنم
اگه باورت نمي شه امتحان كن ببين چجوري حالتو مي گيرم
من مي تونم
تو كه از هيچ كمتري
Posted by
آسمان
at
12/27/2004 08:38:00 AM
0
comments
Sunday
كعبه منم
جان دل و ديده منم گريه خنديده منم
كعبه منم قبله منم سوي من آريد نماز
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده من
آيينه خورشيد شود پيش رخ روشن او
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او
پرتو بي پيرهنم جان رهاكرده تنم
Posted by
آسمان
at
12/26/2004 11:37:00 AM
1 comments
Posted by
آسمان
at
12/26/2004 08:43:00 AM
1 comments
Wednesday
يه درياي صاف و آبي بعد از طوفان
براي اولين بار
بدون هيچ ترسي
بدون اين كه فكر كنم بعدش چي ميشه
هر چي از دلم گذشت رو به زبون آوردم
چقدر خوبه كه هستي
Posted by
آسمان
at
12/22/2004 02:15:00 PM
1 comments
Tuesday
شاه شوريده سران
شيوه مستي و رندي نرود از پيشم
زهد رندان نو آموخته راهي بدهيست
من كه بد نام جهانم چه صلاح انديشم
شاه شوريده سران خوان من بيسامان را
زانكه در كم خردي از همه عالم بيشم
بر جبين نقش كن از خون دل من خالي
تا بدانند كه قربان تو كافر كيشم
اعتقادي بنما و بگذر بهر خدا
تا در اين خرقه نداني كه چه نادرويشم
شعر خونبار من اي باد بدان يار رسان
كه زمژگان سيه بر رگ جان زد نيشم
من اگر باده خورم ورنه چه كارم با كس
حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
Posted by
آسمان
at
12/21/2004 08:53:00 AM
0
comments
Monday
به مناسبت شب يلدا
مي رود تا سر آن برکه آب
حال مهتاب خراب است خدايا درياب
چه عذابي است که او افسرده
نکند او مرده
ولي از غيب خبر مي رسدم
مه تو رفته به خواب
حال مهتاب خراب است خدايا درياب
ياد آن روز به خير
Posted by
آسمان
at
12/20/2004 02:11:00 PM
1 comments
Sunday
فقط چون به ف قول دادم صبر می کنم
من گفتم وقتی بشکنه دیگه هر جور بچسبونیش بازم معلومه که یه بار شکسته
حس تلخی دارم
خیلی تلخ
کاشکی این بازی رو شروع نمی کردم
نمی دونم
شایدم الان دیگه خیالم برای همیشه راحت بشه
لعنت به من
و به این احساس تلخ
Posted by
آسمان
at
12/19/2004 06:37:00 PM
0
comments
Thursday
ميشه ايندفعه نريم سر خط
من دلم مي خواد ادامه بدم
نمي خوام از اول شروع كنم
!!!
Posted by
آسمان
at
12/16/2004 11:16:00 AM
0
comments
Wednesday
امنحان ريشه هاست
Posted by
آسمان
at
12/15/2004 02:31:00 PM
0
comments
Monday
Posted by
آسمان
at
12/13/2004 11:07:00 AM
0
comments
Sunday
Monday
:(
Posted by
آسمان
at
12/06/2004 09:06:00 AM
0
comments
Posted by
آسمان
at
12/06/2004 08:54:00 AM
0
comments
Thursday
طعمت از دهن افتاد
دل، دلزده شد از تو
آهنگ تو رفت از یاد
Posted by
آسمان
at
12/02/2004 01:18:00 PM
3
comments
Wednesday
دلمو پس مي گيرم مال تو نيست
...
Posted by
آسمان
at
12/01/2004 09:29:00 AM
2
comments
Tuesday
و من اونقدر بزرگوارم كه تو رو مي بخشم؟
…
فكر نمي كني توقع زيادي داري؟
نمي دوني تنهايي يعني چي؟
خيلي چيزهارو نميشه ديگه جبران كرد
وقتي شكست هر جوري هم بهم بچسبونيش مثل اولش نميشه
خودم كه شكستنشو ديدم كه مي دونم مثل اولش نمي شه!
و تو منتظري كه من بچسبونمش
و تو فكر مي كني شايد حالا از اولش هم محكمتر بشه
ولي من يادمه چطور شكست
و من يادمه كه مي گفتي با خشتهاي مقوايي نميشه روي آب خونه ساخت
…
Posted by
آسمان
at
11/30/2004 09:58:00 AM
2
comments
Monday
همه چي اونقدر زود اتفاق مي افته كه نمي توني تصميم بگيري و با فكر عمل كني
وقتي تو دنبالش هستي ازت فرار مي كنه
كلي احساس براش خرج مي كني ولي هيچي جواب نمي گيري
تصميم مي گيري بي خيال شي
از قيد همه نگراني و دلتنگي و دلشوره ها خودتو رها مي كني
مي خواي فراموش كني
نميشه
پس حستو پنهان مي كني
با خودت مي جنگي و با خدا درگير مي شي
كلي درد جديد رو قبول مي كني كه درد قبلي يادت بره
كم كم موفق مي شي كه عادت كني به نداشتنش
كم كم باور مي كني كه حالا كه نداريش خوشبخت تري
داري مطمئن مي شي كه چقدر خوب و به موقع تصميم گرفتي فراموشش كني
ديگه نه بهش فكر مي كني نه برات مهمه
كاملا توي اعماق روحت دفن مي شه
...
مي گذره
...
يه اتفاق بي ربط
يه تصادف واقعا مسخره
نمي دونم اسمشو چي مي شه گذاشت
آخه تصادفي هم نبوده چون خودت هم توش موثر بودي
...
لعنت به اين احساس مبهم
...
مي گه كجا بودي
چرا هيچ خبري ازت نبود
حتي پيش خودش فكر نمي كنه كه شايد اگه مي خواست مي تونست خبري ازت بگيره
مي گه دلش تنگ شده بوده و چقدر خوب شد كه اين اتفاق يا تصادف رخ داد
نمي دوني باور كني يا نه
خوب عاقلانه اينه كه باور نكني
تصميم مي گيري عاقلانه رفتار كني
مي گه خوشحال شده از اينكه دوباره تو هستي
دلت مي لرزه
اون حسي كه با كلي درد و بدبختي خاموشش كرده بودي داره شعله ور مي شه
بازم با خودت مي جنگي
خودتو لعنت مي كني كه چرا اجازه دادي اين اتفاق بيفته
خوب مي دوني كه مثل قبل نيستي
مي دوني اينبار ديگه نمي توني اونجوري مبارزه كني
...
لعنت به اين احساس مبهم
...
Posted by
آسمان
at
11/29/2004 04:25:00 PM
0
comments
Thursday
I am always available and ready to help. But part of this help is to take my hands off the seat and let you ride the bike for few meters.
Posted by
آسمان
at
11/25/2004 07:15:00 PM
0
comments
چيكاره اي؟
شاياي عزيز مي گفت وقتي داري يك گزارش يا مقاله مي نويسي اول عنوانشو بنويس و هر چند پاراگراف يكبار برگرد ببين چيزي كه م ينويسي مرتبط با عنوان هست يا نه، نكنه به بيراهه بري
!چقدر دلم براش تنگ شده
!سه سال باهاش كار مي كردم و حالا كه بهش فكر مي كنم حس مي كنم اون روزا چقدر دور و دست نيافتنيه
...
فكر مي كنم لازمه موضوع كارامو با فونت بزرگ بنويسم و بچسبونم گوشه مانيتور! يا يه جايي گوشه ذهنم و اميدوارم كه هر چند پاراگراف يكبار برگردم و ببينم بايد به كدوم سمت برم
...خدايا يه كاري كن كه يادم نره براي چي اينجا اومدم
Posted by
آسمان
at
11/25/2004 10:24:00 AM
0
comments
Tuesday
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت
گفت اي چشم و چراغ همه شيرين سخنان
تا كي از سيم و زرت كيسه تهي خواهد بود
بنده من شو و برخور زهمه سيم تنان
كمتر از ذره نئي پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان
بر جهان تكيه مكن ور قدحي مي داري
شادي زهره جبينان خور و نازك بدنان
پير پيمانه كش من كه روانش خوش باد
گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
دامن دوست بدست آر و زدشمن بگسل
مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر مي گفتم
كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه ايم
از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان
Posted by
آسمان
at
11/23/2004 09:39:00 AM
0
comments
Monday
Posted by
آسمان
at
11/22/2004 01:57:00 PM
0
comments
اين خاطره ها داره خفه ام مي كنه
Posted by
آسمان
at
11/15/2004 09:46:00 AM
2
comments
Thursday
كاشكي كم صبرتر منو مي آفريدي
كاشكي نامهربون تر بودم
كاشكي مي تونستم خيلي حرفارو بزنم
كاشكي براي هر كار بهترين راهو انتخاب نمي كردم
كاشكي خيلي خيلي عادي بودم
حتي رك حرف زدنم چيزي رو حل نمي كنه
نه عقلي به جايي رسيدم نه با احساس نه عقلي احساسي
فكر مي كنم بايد يه چيز ديگه اي هم باشه
كاشكي مثبت بودم يا حالا كه نمي شه منفي منفي منفي بودم
حداقل تكليفم معلوم مي شد
قديما راست مي گفتن يا رومي روم يا زنگي زنگ
نه اونقدر كه بايد خوبم كه دوستم داشته باشي نه اونقدر بدم كه بتونم تو رو بي خيال شم
خدايا
ساده زندگي كردنو يادم بده
از اين همه پيچيدگي كه خودم براي خودم توي كارام درست مي كنم خسته شدم
از اين همه ابهام خسسسسسسسسسسسسسسته شدم
نه خودم مي فهمم چيكار دارم مي كنم نه كسي مي فهمه من دارم چيكار مي كنم نه من مي فهمم بقيه دارن چيكار مي كنن حتي از كاراي تو هم سر در نمي يارم
بهم جرات بده
راهي كه تا حالا مي رفتم اسمش راه خوب بود
حالا كه اين راه منو به هدفم نمي رسونه بايد جيكار كنم؟
بايد اون يكي راهو هم امنحان كنم؟ يعني همون راه بده؟ اگه بده كه منو به چيزي كه مي خوام نمي رسونه!
اگه برسونه پس چرا بده؟ راه خوبه هم كه نرسوند! پس كجاش خوب بود؟
پس اشكال از چيزيه كه من مي خوام؟ خوب خودت منو با اين خواسته ها آفريدي!
خدايا خسته شدم از اين همه فكر و سوال بي سر وته!
باورم نمي شه چطور ميشه عادي و راحت و بي سوال زندگي كرد؟
مگه اصلا مي شه! ولي انگار مي شه چون دور و برم كلي از نمونه هاشو ديدم
كسايي كه حس مي كنم چقدر خواسته هاشون كوچيكه! چقدر زندگيشون محدود و بي خوده!
كسايي كه سوال براشون پيش نمي آد و لازم نيست هيچوقت انتخاب هاي سخت داشته باشند
ولي همونا دارن راضي و خوشبخت زندگي مي كنن!
حد اقل همون چيزه بي خودي كه مي خواستن رو بهش رسيدن!
خدايا كدومش درسته؟
خدايا يه كاري كن!
فقط حالمو نگيرااا!
اينا رو به تو مي گم واسه اينه كه مي دونم مي دوني ته دلم چي مي گذره
مي دونم مي دوني شاكرم
فقط درد دل بود
Posted by
آسمان
at
11/11/2004 10:15:00 AM
1 comments
Wednesday
Posted by
آسمان
at
11/10/2004 02:40:00 PM
0
comments
Tuesday
Posted by
آسمان
at
11/09/2004 02:14:00 PM
1 comments
Monday
هواي تازه وخنك و نم دار يه صبح آباني
ميشه چشماتو ببندي، يه نفس عميق بكشي و تصميم بگيري كه امروز يه روز خاص و متفاوت باشه
Posted by
آسمان
at
11/08/2004 09:43:00 AM
0
comments
Saturday
مي خوام صدات بزنم
ميدونم كه ميشنوي و ميبيني
...مي گن همين صدا زدن من، جواب توئه
كمكم كن بازم صدات بزنم
Posted by
آسمان
at
11/06/2004 01:40:00 PM
1 comments
Wednesday
نگران
Posted by
آسمان
at
11/03/2004 11:30:00 AM
2
comments
Sunday
شكر
Posted by
آسمان
at
10/31/2004 02:05:00 PM
0
comments
Saturday
دوستت دارم
Posted by
آسمان
at
10/30/2004 03:44:00 PM
0
comments
Posted by
آسمان
at
10/30/2004 02:52:00 PM
1 comments
Thursday
...
كي روي ره زكه پرسي چه كني چون باشي
ساغري نوش كن و جرعه بر افلاك فشان
چند و چند از غم ايام جگر خون باشي
Posted by
آسمان
at
10/28/2004 01:00:00 PM
0
comments
Wednesday
Tuesday
منتظرم
Posted by
آسمان
at
10/26/2004 09:53:00 AM
0
comments
Monday
من اومدم
!تصميم گرفتم از اين جا به بعدشو يجور ديگه باشم
...اين دفعه ديگه تنهام نذار
Posted by
آسمان
at
10/25/2004 01:19:00 PM
0
comments