Monday

سر گيجه

خيلي وقتا راحت در موردش حرف زدم
خيلي وقتا ادعا كردم كه سخت نيست
مي گفتم مهم اينه كه كنار هم باشيم
...
ولي
الان
حس مي كنم خيلي سخته
بايد خيلي چيزارو كنار گذاشت
سخته ولي غير ممكن نيست

قصه بي انتها

قصه من و غم تو
قصه گل و تگرگ
ترس بي تو زنده بودن
ترس لحظه هاي مرگ

هميشه ميون ِ قاب
خالي درهاي بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رويايي نشسته
کاش ميشد چشمام ببينن
طرح اندام تو داره
زنده ميشه جون ميگيره
پا توي اتاق ميذاره

کاش ميشد دوباره باغچه
پر گلهاي تو باشه
غنچه سفيد مريم
با نوازش تو وا شه
کاش ميشد اما نميشه
نميشه بياي دوباره
نميشه دستات تو گلدون
گلهاي مريم بذاره
کاش ميشد اما نميشه
اين مرام روزگاره
رفتنت هميشگي بود
ديگه برگشتن نداره

Tuesday

به چه مانند كنم

روي آينه ندارم كه در آن مي نگري
خاك بازار نيرزم كه بر آن مي گذري
من چنان عاشق رويت كه زخود بي خبرم
تو چنان فتنه خويشي كه زما بي خبري
به چه مانند كنم در همه آفاق تو را
آنچه در وهم من آيد تو از آن خوبتري

Saturday

من ز هفتاد و دو ملت به حقيقت دورم
بر سر دار اناالحق زنم و منصورم

خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم

شما دو تا مثل گازهاي تنبل مي مونيد! 5 ساله همديگرو مي شناسيد ولي هنوز نسبت به هم هيچ واكنشي نداشتيد
اينو امروز صبح سوسو بهم گفت


دنبال كسي نگرد كه بتوني باهاش زندگي كني
دنبال كسي بگرد كه نتوني بدون اون زندگي كني
اينو هم شكسپير گفته

???شما چي مي گيد

و من يتق الله يجعل له مخرجا
و يرزقه من حيث لا يحتسب
و من يتوكل علي الله فهو حسبه
ان الله بلغ امره
قد جعل الله لكل شيء قدرا

Tuesday

هر چه بادا باد

آنچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست