The impossible is often the Untried!
Wednesday
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
...
اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
...
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو
Posted by
آسمان
at
9/28/2005 04:38:00 PM
0
comments
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي
سخن رنج مگوي, جز سخن گنج مگوي
و از اين بي خبري رنج مبر , هيچ مگوي
دوش ديوانه شدم , عشق مرا ديد و بگفت
آمدم , نعره مزن , جامه مدر , هيج مگوي
گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر , هيچ مگوي
من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي , جز تو به سر , هيچ مگوي
گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر , هيچ مگوي
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر , هيچ مگوي
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خيز از آن خانه برون , رخت ببند , هيچ مگوي
Posted by
آسمان
at
9/28/2005 04:27:00 PM
0
comments
Thursday
Posted by
آسمان
at
9/22/2005 10:07:00 AM
0
comments
Wednesday
مجلس جنون
لطف به انواع عتاب آلوده
صفاي همت پاكان
بت سنگين دل
خلوتي نافه گشاي
چرخ شعبده باز
دليل دل گم گشته
تاب جعد مشكين
...
Posted by
آسمان
at
9/21/2005 04:49:00 PM
0
comments
Monday
تمام جزئياتشو مو به مو
نگاه كردم
دوباره و دوباره و دوباره
حس دلتنگي عجيبي دارم
از ديشب هزار بار بهش فكر كردم
بارها و بارها به عكسشون نگاه كردم و اتفاقات اخير رو مرور كردم
تنها نتيجه اي كه مي تونستم بگيرم اين بود كه ما هيچيم
و هر چه او بخواهد و هر زمان كه او بخواهد
دلم برات خيلي خيلي خيلي تنگ شده
...نمي دونم بازم مي شه مثل سابق با هم درد دل كنيم يا
اشكامو پاك مي كنم و بازم توي دلم آرزو مي كنم كه هميشه خوشبخت باشي
Posted by
آسمان
at
9/19/2005 04:07:00 PM
0
comments
Tuesday
قاب بزرگي كه توش نقش يه آبشار بود كه داشت مي ريخت روي يه شهر شلوغ
درختا با شاخه هاي هرس شده اي كه هيچوقت از برادر اون دوستت نپرسيدي چرا اينطوري هرسشون مي كنن
هياهوي بچه هايي كه توي پارك بين ترس و شجاعت تاب مي خورن
همه پل ها و پياده رو ها و خيابونا و مغازه ها سر جاشونن
…
و خدايي كه در اين نزديكي است
Posted by
آسمان
at
9/13/2005 10:26:00 AM
0
comments
Saturday
خيلي با حالي
راستي تو كه بالاخره دلت نمي ياد تنهامون بگذاري و كمكمون مي كني، پس چرا زودتر كمك نمي كني؟
شكر، هر اتفاقي كه بيفته بهترين حالته
Posted by
آسمان
at
9/10/2005 11:20:00 AM
0
comments
Posted by
آسمان
at
9/10/2005 09:49:00 AM
0
comments
Tuesday
تا ابد سر نكشد و از سر پيمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسكين من است
برود از دل من، و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت
كه اگر سر برود، از دل و از جان نرود
...................
پيام دادم و گفتم بيا خوشم ميدار
جواب دادي و گفتي كه من خوشم بي تو
Posted by
آسمان
at
9/06/2005 09:23:00 AM
0
comments
Saturday
تا در به در بگردم قلاش و لا ابالي
از چهار چيز مگذر گر عاقلي و زيرك
امن و شراب بي غش، معشوق و جاي خالي
چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت
حافظ مكن شكايت تا مي خوريم حالي
Posted by
آسمان
at
9/03/2005 01:56:00 PM
0
comments