Wednesday

يكي هست كه مي تونه حرفاي منو قبل از اين كه بگم بنويسه
فكر مي كنم همه ما حداقل يكبار اين حس رو تجربه كرده باشيم

Tuesday

و ما لنآ الا نتوكل علي الله و قد هدئنا سبلنا و لنصبرن علي ما ءاذيتمونا و علي الله فليتوكل المتوكلون

سوره ابراهيم آيه 11

اگر درمان تویی دردم فزون باد
اگر عشقی تو سهم من جنون باد

كاملا منطقيه. نه؟
اوهوم
خيلي هم دوستت دارم
خداحافظ

ولي من هنوزم نمي تونم بفهمم
زندگي آدم توي يه هفته چقدر مي تونه تغيير كنه؟

Monday

گر طمع داري از آن جام مرصع مي لعل
اي بسا در كه به نوك مژه ات بايد سفت

Saturday

در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست
در صراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست
هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو
كبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست
بنده پير خراباتم كه لطفش دايم است
ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

Wednesday

While(1)

زندگي
يه لوپ بي نهايت
تكرار، تكرار، تكرار
خوب بودن هيچوقت كافي نيست
خوب بودن هم توهمه،‌ من هيچوقت به اندازه كافي خوب نيستم
من هيچوقت به اندازه كافي بد هم نيستم
و مشكل دقيقا همينه
تكرار، تكرار، تكرار
دروغ شنيدن و احساس تنهايي همفركانس هستند
و چقدر قرار گرفتن توي اين رزنانس تلخه
و من چقدر بايد اين تجربه رو تكرار كنم
هواي سرد، ابراي خاكستري، آسمون بي رنگ
تلخي، تكرار تلخي
صبر، بازم تا بي نهايت
تا بي نهايت
بي نهايت كجاست؟
خونه عشق كجاست؟ عاشق كيه؟ خوشبختي يعني چي؟
اصلا من اينجا چيكار مي كنم؟
بين عشق و خوشبختي هم رابطه اي برقراره؟
بين خوشبختي و تكرار چي؟
بين عشق و خدا و تنهايي چي؟

در تكرار تمام تنهاييم عاشقانه دوستت دارم
...

Monday

كاملا با جريان طبيعت همنوا و هماهنگ شده ام
هر دو به سمت افزايش آنتروپي و كاهش شديد نظم پيش مي ريم. نمي دونم چرا هر روز كه مي گذره فضاي مفيد روي ميز كارم كمتر از قبل مي شه

Sunday

اياك نعبد و اياك نستعين
تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي خواهم
دوستت دارم

Saturday

عادت دارم وقتي رانندگي مي كنم با صداي موسيقي كه داره مي خونه بلند بلند بخونم. خيلي وقتا كه تنها تو ماشينم فكر ميكنم مردم وقتي منو مي بينند چه فكري مي كنند؟ يكي از شيرين ترين آلبومهايي كه از همخوني باهاش واقعا لذت مي برم آلبوم شب نيلوفري ابي هستش، اينو گفتم كه اگه شنيدي ابي خودكشي كرده علتشو بدوني
:))
بايد از عطر اقاقي تو رو آغاز كنم
با صداي خيس بارون تو رو آواز كنم
از تماشاي قناري به تو پرواز كنم
به تو پل ميزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوي عطرتو ميدن ترانه هامو
پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره
نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست
به تو من ميرسم از اين شب نيلوفری
به تو ميرسم من از اين راه خاكستری
به تو كه خاطره هامو به هميشه ميبری
...

من مي فهمم ضعيفترين حلقه بودن چه حس تلخيه
كاشكي تو هم مي فهميدي
:(

Thursday

امروز حسم نوشتني نيست! دوست دارم همين طور كه كار مي كنم هر چند دقيقه يكبار برگردم و از پنجره آسمونو نگاه كنم. آسمون خاكستريه و احتمالا بازم مي خواد بباره
يك ساعت گذشته و آسمون داره مي باره، هوا عجيب دونفره است

Monday

براي انجام هر كاري زمان متناظري وجود داره به ظوري كه اگر اون كار در اون زمان خاص انجام بشه بيشترين راندمان يا سود رو داره. به نظر من اون زمان وقتيه كه آدم براي انجام اون كار اشتياق داشته باشه

حس عجيبيه
درست همون حسي رو دارم كه وقتي ترم اول ليسانس بودم داشتم، با اين تفاوت كه الان 7 سال از اون موقع ميگذره ... حتي دلشوره، استرس و دلهره اي كه دارم بيشتره! مسخره است! فكر نمي كردم دوباره بتونم اين حس رو تجربه كنم. با اين كه خيلي جالب نيست ولي دوستش دارم. خدايا شكر

Sunday

گوشه گيران انتظار جلوه خوش مي كنند
برشكن طرف كلاه و برقع از رخ برفكن

Saturday

ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت
مستم كن آنچنان كه ندانم زبيخودي
در عالم خيال كه آمد كدام رفت

Tuesday

آدما چند تا دسته اند
يه دسته وقت مصرف مي كنند تا پول ذخيره كنند
يه دسته پول خرج مي كنند تا وقت ذخيره كنند
دسته سوم پول خرج مي كنند تا وقت بگذرونند
فكر مي كني جزء كدوم دسته اي؟

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون
شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون
چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
مولانا