Wednesday

فقط مي تونم بگم شكر
مي دونم كه با مني و مي دونم مي دوني كه اين احساس چقدر آرامش بخشه
ولي هيچوقت تجربش نكردي
چون تو هميشه خدا بودي و من هميشه بنده
شكرت

Sunday

بگو نه به خط کشیدن رو پر پرواز رویا
بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقایق
به سیاه کردن آینه به قفس کردن مهتاب
بگو نه به سنگسار دو تا پروانه عاشق

Saturday

حالم اصلا خوب نيست
خواهش مي كنم برام دعا كنيد
وضعيت پايان نامم خيلي خرابه، همه چي به هم گره خورده
خدايا كمك كن اين آخرين امتحان لعنتي رو هم خوب بدم و تموم شه. واقعا ديگه خسته شدم. از همه چي و از همه كس
تا چهارشنبه وضعيت دانشگام مشخص مي شه. خدا كنه اين ترم هم گزارش پيشرفتم پذيرفته بشه. خدايا يه كاريش كن

Monday

هيچ كس و هيچ چيز هيچوقت حق نداره مانع خوب بودم من بشه

و من باز هم با خودم لج مي كنم
ياد اون همكار سابقم به خير كه مي گفت بعضي بعضي وقتا تو بعضي شرايط بعضي حرفايي به بعضيا مي زنند كه
....
:))

اصلا خوب نيستم

هر دوتا مقاله اي كه فرستاده بودم رد شد! دو هفته ديگه امتحان شبكه دارم كه از اول ترم فقط دو سه جلسه سر كلاس رفتم و اگه بيفتم و بازم مشروط بشم اخراجم! پروژه شبكه كه فعلا موضوعش هم مشخص نكردم! يك ماه هم ميشه كه دانشگاه سر نزدم و از دست استاد راهنمام فراريم و هيچي از كاراي پايان نامم هم كه پيش نرفته! وضعيتم سر كار كه ديدنيه! ماموريت هاي سركشي به شعب كل كشور شروع شده و من مي خوام توي اين وضعيت كه نصف همكارام نيستند و كارشون سر من خراب شده برم مرخصي بگيرم كه براي امتحانم درس بخونم، يكي نيست بگه مريض بودي رفتي فوق بخوني! كه چي بشه! چيزايي كه فكر مي كردم داشتنشون خيلي خوبه رو ديگه نمي خوام! شايد از تنبلي باشه. نمي دونم. در بي انگيزگي مطلق به سر مي برم. توي اين وضعيت هم هر كس هرجوري تونسته منو اذيت كرده! البته مثل هميشه خودمو مقصر مي دونم و از كسي دلگير نيستم. ولي فراموش كردن خيلي ازم انرژي مي گيره

بي خيال

پنجشنبه و جمعه مي خوام برم نمك آبرود! اصلا هم برام مهم نيست كه چقدر كار عقب افتاده دارم! تازه اگه هم نرم كلاس عربي ام از 5 شنبه شروع خواهد شد و من با جديت مي خوام شروع كنم به يادگيري! اگه اين همه اشتياق براي خوندن درس شبكه داشتم چقدر خوب مي شد. با استاد تنيسم هم صحبت كردم قرار شده جمعه ها صبح دوباره كلاس بگيرم
بقيه از اين همه خونسردي و بي تفاوتي من تعجب مي كنند ولي فقط ظاهرم اينقدر آرومه. ديشب بعد از يه هفته بي خوابي بالاخره تا صبح خوابيدم ولي خواب مي ديدم كه دارم با رئيسم صحبت مي كنم و متقاعدش مي كنم كه من به مرخصي احتياج دارم

...

!اينم شد زندگي

ناشكري نيست ها! تاكيد مي كنم بازم: فقط درد دل بود

Sunday

نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديده بي خواب مي زدم
...

نتيجه: از هر راهي با هر وسيله اي با هر هدفي و با هر جون كندني هم كه بري آخرش به همين جا مي رسي، چون تو اصلا اينكاره نيستي! زياد خودتو اذيت نكن! كمتر هم به خودت دروغ بگو
:(


دوره بي خوابي هاي من نمي خواد تمام بشه؟
نمي خواد نداريم! تمومت مي كنم

Wednesday

اصلا حس نوشتن ندارم

Sunday

هركه ترسد زملال انده عشقش نه حلال
!سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش

Saturday

شاياي عزيز 5شنبه باهام تماس گرفت، چقدر از شنيدن صداش خوشحال شدم. اتفاقاي خوب هميشه زماني رخ مي ده كه منتظرش نباشي! ماهور، باران و ترنج عزيز حال همتونو پرسيد و به همتون سلام رسوند
گفتم دلم براي كار كردن باهاش خيلي تنگ شده خنديد و گفت اينا همش خاطره است و قشنگه ولي اگه دوباره دور هم جمع بشيم ممكنه ديگه مثل قبل نباشه! راست مي گفت
هر كدوم از ما 6 نفر توي اين مدت خيلي تغيير كرديم، شايد اگه به همون خاطره هاي شيرين اكتفا كنم بهتر باشه تا اينكه همونو هم از دست بدم. ولي بدم نمي ياد يه بار ديگه امتحان كنم! به ريسكش مي ارزه
...

Sunday

حسي ندارم
زندگي داره مي گذره
يا داره منو هل مي ده يا من دارم با كلي تقلا جابه جاش مي كنم
كاملا مسالمت انگيز ناك داريم همديگرو تحمل مي كنيم
بعضي وقتا هم يواشكي حس مي كنم دوستش دارم
ولي نمي تونم زياد جدي بگيرمش

!!بي حسي هم حس خوبيه