Monday

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

داريوش آلبوم راه من

Sunday

ديروز با چند تا از دوستاي قديمي رفتيم آبعلي
خيلي خوش گذشت
چند بار خيلي بدجور زمين خوردم
صبح كه بيدار شدم تمام استخونهام درد مي كرد
ولي پشيمون نيستم

بايد ببيني دنبال چي هستي
هر چيزي هزينه اي داره
اگه واقعا مي خوايش بايد هزينه اش رو هم بپردازي

وقتي ريسك كردي و خطر رو قبول كردي
و اجازه دادي شجاعت سوار ترس بشه
و وقتي كه نتيجه اش رو ديدي
احساس شيرينيه
بي نهايت شيرين
خدايا كمك كن اين شيريني رو بچشم

در بيابان طلب گرچه زهر سو خطري است
مي رود حافظ بيدل به تولاي تو خوش
آن را كه تويي چاره
بي چاره نخواهد شد

به من شجاعت بده
كمكم كن
تنهام نگذاز
من نمي ترسم
به تو اعتماد دارم
به تو ايمان دارم
هر وقت صدات كردم جواب دادي
باور دارم كه فردا هم اگر صدات كنم جواب مي دي
نمي ترسم

درسته كه شناختي نسبت به فردا ندارم
درسته كه خيلي تار و مبهمه
ولي تو رو مي شناسم و اين براي من كافيه
خودمو به دستاي هميشه مهربون تو مي سپرم
تنهام نگذار

Thursday

باده بگردان ساقيا

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزاي را برريز بر جان ساقيا

بر دست من نه جام جان اي دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا

ناني بده نان خواره را آن طامع بيچاره را
آن عاشق نانباره را کنجي بخسبان ساقيا

اي جان جان جان جان ما نامديم از بهر نان
برجه گدارويي مکن در بزم سلطان ساقيا

اول بگير آن جام مه بر کفه آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوي مستان ساقيا

رو سخت کن اي مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داري يک قدح بر شرم افشان ساقيا

برخيز اي ساقي بيا اي دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود پيش آي خندان ساقيا

Wednesday

حالم كه خوبه
جاييم كه درد نمي كنه
با كسي هم كه دعوا نكردم
كسي كه ازم ناراحت نيست
اطرافيانم هم كه دوستم دارند
هم جام گرمه و هم دلم سيره
امتحانامم كه تموم شد
يكي بگه من چمه؟؟

Monday

وقتي از كسي هديه مي گيرم خوشحال مي شم
حتي اگر در ظاهر بي ارزش باشه يا حتي نامناسب

هر روز يه هديه است
خدايا
هر جوري كه بهم هديه بدي دوستش دارم
فقط مي گم شكر
شكر

يادش به خير

:دل من دير زماني ست كه مي پندارد
دوستي نيز گلي ست
مثل نيلوفر و ناز
ساقه ي ترد ظريفي دارد
بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد
در زميني كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هايي ست كه مي افشانيم؛برگ و باري ست كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش مهر است
گر بدان گونه كه بايست به بار آيد
زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف
!كه تمناي وجودت همه او باشد و بس
بي نيازت سازد از همه چيز و همه كس
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد
!رنج مي بايد برد… دوست مي بايد داشت

فريدون مشيري