Wednesday

شكر
هر اتفاقي كه بيفته بهترين حالته

Tuesday

منتظرم
بهت حق ميدم
منتظرم
كي تموم ميشه نمي دونم
منتظرم
چقدر مونده تا منو ببخشي نمي دونم
منتظرم
مگه مي شه من بتونم فراموشت كنم
يا ديگه نخوامت
مگه قبلا تونستم كه الان بتونم
منتظرم
دل توي دلم نيست
لحظه ها مي گذره و من جا موندم
كسي منو صدا نمي كنه
كسي صداي منو نمي شنوه
منتظرم
تنهام
تلخم

منتظرم

Monday

مي دونم دارم تنبيه مي شم
بهم فرصت بده

Sunday

دلم براش سوخت
خيلي
خيلي سريع و سرد باهاش خداحافظي كردم
تا جايي كه مي تونستم تند راه رفتم تا زودتر از ديدش خارج بشم
خيلي طول كشيد تا ديگه سنگيني نگاهشو حس نكردم
دوست نداشتم كسي با من اونطوري برخورد كنه
ولي نمي تونستم جور ديگه اي باشم

تو نمي توني حس منو درك كني
هيچكس نمي تونه
پس ازم نخواه برات توضيح بدم
آره تو درست مي گي
من يه ايراد بزرگ دارم نمي تونم حرفمو بگم
ياد نگرفتم نگراني هامو با كسي قسمت كنم

گفت اخلاقت بهاري شده
گفتم مگه بده
گفت من كه نگفتم بده، اينم قشنگه

نيكي پير مغان بين كه چو ما بد مستان
هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود

مي دونم كه ازم رنجيدي
نازنينم مي دونم كه حق نداشتم اولين باري كه تو سال نو همديگرو مي بينيم اينطوري برخورد كنم
منو ببخش
به من حق بده
آشفتگيمو بفهم
حال من خرابه

تا ظن نبری که از غمانت رستم
یا بی تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستم
کز روز ازل تا با بد سرمستم

تا پرده عاشقانه بشناخته ایم
از روی طرب پرده برانداختیم
با مطرب عشق چنگ خود در زده ایم
همچون دف و نای هردو در ساخته ایم

Wednesday

سال جديد داره مي ياد
هيچ راهي نيست
بايد قدم به قدم باهاش همراه بشم

مي خوام كهنگي ها رو دور بريزم
تو هم كمكم كن

Monday

باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشكنم
وين چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشكنم

هوس يه خواب راحت
خنده اي از ته دل
دويدن بي پروا
نقاشي روي ديوار
مزه ترش لواشك
دلشوره پيك شادي حل نشده
بوي اسكناس نو
شوق عيدي گرفتن

معصوميتي كه ديگه نيست
حال من خرابه
من براي نو شدن آماده نيستم
من هنوز با كهنه ها در گيرم

Sunday

ما شاه جهانيم گدايي چه بود
واصل به خداييم جدايي چه بود
ياري كه در آيينه ما در نگرد
بيند كه تجلي خدايي چه بود

Thursday

وقت آن آمد که من سوگندها را بشكنم

وقت آن آمد که من سوگندها را بشكنم
بندها را بردرانم پندها را بشكنم

چرخ بد پيوند را من بر گشايم بند بند
همچو شمشیر اجل پیوندها را بشكنم

پنبه‌ای از لاابالی در دو گوش دل نهم
پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشكنم

مهر برگیرم ز قفل و در شکرخانه روم
تا ز شاخی زان شكر این قندها را بشکنم

تا به کی از چند و چون آخر ز عشقم شرم باد
کی ز چونی برتر آیم چندها را بشکنم

Wednesday

فكر كنم بيشتر از يك هفته شده باشه
هر چي سعي مي كنم بنويسم نمي شه
بارها نوشتم و پاك كردم
...
خيلي نگرانم
خيلي
...
بهش مي گم مي دوني داشتن يه تكيه گاه چقدر خوبه
مي گه دلت خوش باشه تا وقتي اوستا كريم هست
...
بازم شكر
بهش مي گم حس مي كنم خيلي ضعيف شدم
خيلي شكننده تر
مي خنده
...
كاشكي بدونه بودنش چقدر بهم دلگرمي مي ده
مي گم برام دعا كن
دعا كن اونجوري كه من مي خوام بشه
مي خنده مي گه دعا مي كنم اگه خيره پيش بياد
مي گم نه من به خير بودن و نبودنش كار ندارم
دعا كن همون جوري بشه كه من مي خوام
بازم مي خنده
با شيطنت مي گه پس من دعا مي كنم خير همون چيزي باشه كه تو مي خواي
...
بازم شكر