Saturday
Sunday
پروانه براي اينكه بتونه پرواز كنه بايد بتونه از پيله اي كه خودش با بزاقش ساخته بياد بيرون، جالبه كه براي پاره كردن پيله اش هم هيچ ابزاري نداره جز همون بزاقش
ولي جالبه كه بدوني پروانه اگه خودش پيله اش رو باز نكنه و خودش بيرون نياد هيچوقت نمي تونه پرواز كنه و براي هميشه فلج مي مونه
!!!بعضي وقتا بايد هيچ كاري نكرد يا نبايد هيج كاري كرد
فقط بايد منتظر باشي و نگاه كني و اميدوار بموني كه بالاخره پروانه خودش از پيله اش بيرون مياد
و وقتي شروع به پرواز كرد لذت مي بري
Posted by
آسمان
at
7/24/2005 11:44:00 AM
0
comments
Wednesday
كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم
در اين خمار كسم جرعه اي نمي بخشد
ببين كه اهل دلي در ميان نمي بينم
...
!بازم كه من منتظرم
Posted by
آسمان
at
7/20/2005 04:23:00 PM
0
comments
Tuesday
گفتي ما مشكل داريم
مثلا من از تو بدم مي اومد با تو وقتي منو مي ديدي حالت بد مي شد، اگه اينطوري بود الان خيلي راحت تر بوديم
يادم نيست چي جواب دادي، اصلا جواب دادي؟
گفتم يعني تو يه ذره هم دلت براي من تنگ نمي شه
بازم نگام كردي يه لبخند تلخ زدي و روتو برگردوندي
گفتي نه! يه ذره هم دلم برايت تنگ نمي شه
كاشكي حداقل اون جوري لبخند نزده بودي
خدايا نمي دونم چي مي خواي
ولي ته دلم خيلي روشنه، مطمئنم درست مي شه
ايمان دارم خيلي سريع تر از اوني كه فكر مي كنم در رو برام باز مي كني
Posted by
آسمان
at
7/19/2005 03:49:00 PM
0
comments
Sunday
نفس به بوي خوشش مشكبار خواهم كرد
به هرزه بي مي و معشوق عمر مي گذرد
بطالتم بس از امروز كار خواهم كرد
هر آبروي كه اندوختم ز دانش و دين
نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
كه عمر در سر اين كار و بار خواهم كرد
به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بناي عهد قديم استوار خواهم كرد
صبا كجاست كه اين جان خون گرفته چو گل
فداي نكهت گيسوي يار خواهم كرد
نفاق و زرق نبخشد صفاي دل حافظ
طريق رندي و عشق اختيار خواهم كرد
من گفتم نبايد تكيه مي كردم
نگفتم كه ديگه همدوش هم راه نريم
مگه حتما بايد دو نفر به هم تكيه كنند؟؟ نميشه هر دو به او تكيه كنند؟
آخه من دلم خيلي تنگ شده
مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
Posted by
آسمان
at
7/17/2005 04:31:00 PM
0
comments
بعد از هشت ماه
نمي گم راضي
چون واقعا ته دلم خيلي آب و هوا خرابه
بارونيه... خيلي بد جور
ولي اگر او بخواهد تسليمم
مي دونم مي بينمت يه روز دوباره
توي دنيايي كه آدمك نداره
خوشبخت، موفق و شاد باشي
مي دوني... راستش هنوز باورم نشده
Posted by
آسمان
at
7/17/2005 08:42:00 AM
0
comments
Saturday
كاش همون قدر كه كلمه به كلمه حرفات توي روحم تاثير مي ذاره، همون قدر، در مورد حرف و نظر من فكر كني
كاش مي تونستي كاري كني كه وقتي مي گي مي خواي منم بتونم حرفتو باور كنم
Posted by
آسمان
at
7/16/2005 03:26:00 PM
0
comments
گفتا غلطي خواجه، در اين عهد وفا نيست
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هيچ سري نيست كه سري زخدا نيست
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت
با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفي
جز گوشه ابروي تو محراب دعا نيست
اي چنگ فرو برده به خون دل حافظ
فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست
Posted by
آسمان
at
7/16/2005 02:10:00 PM
0
comments
اي كه با مني
اي كه لحظه به لحظه منو مي بيني
مي دونم تنها نيستم
مي دونم توي ذره ذره وجودم جريان داري
منو مي فهمي؟
تنها تو لحظه هايي رو كه با بغض جلوي مانيتور نشستم و نوشتم ديدي
تنها تو اشكامو ديدي
و الان
باز هم
تنها تويي كه با مني
منو از هر چه غير از خودت تهي كن
كمكم كن بتونم راحت دل بكنم
از هر چه غير از خودت
از هر چه غير از خودت
از هر چه غير از خودت
مي دونم توقع بيجا دارم
چرا بايد انتظار داشته باشم كه منو بفهمند
چرا بايد انتظار داشته باشم كسي جز تو كمكم كنه
چرا بايد فكر كنم كسي جز تو مي تونه تنهايي منو پر كنه
چرا به شونه هاي كسي تكيه كردم كه هنوز ياد نگرفته چطور راه بره
كه هنوز نمي خواد راه بره
!!!!!كه هنوز راه رفتن براش زوده
منو ببخش
منو ببخش كه با اين همه نشانه باز هم راه باطل رو مي رم
اشكام بند نمي آد
دليلي براي ناراحتي وجود نداره
ولي
ته دلم هيچوقت اينقدر تاريك و تلخ نبوده
نمي تونم بعد از اين همه مدت چنين رفتاري رو تحمل كنم
اگه بدوني و مطمئن باشي كسي پشت در ايستاده منتظر مي شي تا زنگ بزنه و بعد در رو براش باز مي كني
حتي اگر كاملا مطمئن باشي كسي پشت در هست و مطمئني كه مي خواد بياد تو
Posted by
آسمان
at
7/16/2005 01:54:00 PM
0
comments
Tuesday
باورش يه كم سخت بود كه كسي مثل ماهور با اون همه ملايمت همچين فكري داشته باشه، ولي الان حسابي مي تونم دركش كنم
از اين همه به ظاهر آدم كه لجن سر تا پاشونو گرفته و هر كدوم كه لجن هاي بيشتري جمع كرده در ظاهر بالاتر رفته، حالم داره به هم مي خوره، حالم داااااااااره به هم مي خووووووررررررررره
اين جا، هواش برام سنگينه، من دلم مي خواد نفس بكشم، مي خوام نفس عميق بكشم
مي خوام برم، مي خوام رها باشم، كمكم كن
كمكم كن تا از همه چيز رها بشم
خودت و نه غير از خودت
Posted by
آسمان
at
7/12/2005 10:27:00 AM
1 comments
دل رميده ما را رفيق و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست
گداي شهر نگه كن كه مير مجلس شد
خيال آب خضر بست و جام كيخسرو
به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد
طرب سراي محبت كنون شود معمور
كه طاق ابروي يار منش مهندس شد
لب از ترشح مي پاك كن براي خدا
كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
كرشمه تو شرابي به عاشقان پيمود
كه علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد
چو زر عزيز وجود است نظم من آري
قبول دولتيان كيمياي اين مس شد
زراه ميكده ياران عنان بگردانيد
چرا كه حافظ از اين راه رفت و مفلس شد
البته من در حد و حدودي نيستم كه بفهمم حافظ با اين غزل داره چي ميگه ولي برداشت شخصي من اينه كه چيزي كه قبلا ارزش واقعي اش درك نشده آشكار ميشه و به جايگاه واقعيش مي رسه و ميشه اوني كه بايد. بيت دوم اشاره داره به زندگي حضرت محمد(ص) و در ادامه مي گه كه وقتي او جايگاه كسي رو تعيين كنه چون معيارهاش با ما فرق مي كنه –باطن به جاي ظاهر- نتيجه با اون چيزي كه در نظر بقيه وجود داره مي تونه خيلي متفاوت ياشه و نه عقلاني و نه حسي قابل توجيه نيست. شايد راهي كه قبلا مي رفتي تو رو به مقصد نمي رسونده و حالا اجازه بده او برايت تعيين مسير كنه
Posted by
آسمان
at
7/05/2005 09:10:00 AM
2
comments