Saturday

هيچوقت نوشته هامو پاك نمي كردم
...ولي
!!!خوب همه چي قابل تغييره ديگه

Sunday

!نگاه كردن به پروانه اي كه داره به سختي پيله اش رو پاره مي كنه تا بياد بيرون خيلي مشكله
پروانه براي اينكه بتونه پرواز كنه بايد بتونه از پيله اي كه خودش با بزاقش ساخته بياد بيرون، جالبه كه براي پاره كردن پيله اش هم هيچ ابزاري نداره جز همون بزاقش
سخته كه بتوني خودتو كنترل كني و دستتو نگه داري تا براي باز كردن پيله كمكش نكني، نمي دونم شايد براي همه سخت نباشه ولي براي من سخته چون دوست دارم بدون اينكه ازم بخوان كمك كنم
ولي جالبه كه بدوني پروانه اگه خودش پيله اش رو باز نكنه و خودش بيرون نياد هيچوقت نمي تونه پرواز كنه و براي هميشه فلج مي مونه

!!!بعضي وقتا بايد هيچ كاري نكرد يا نبايد هيج كاري كرد
فقط بايد منتظر باشي و نگاه كني و اميدوار بموني كه بالاخره پروانه خودش از پيله اش بيرون مياد


و وقتي شروع به پرواز كرد لذت مي بري

Wednesday

نشان اهل خدا عاشقيست، با خود دار
كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم

در اين خمار كسم جرعه اي نمي بخشد
ببين كه اهل دلي در ميان نمي بينم
...
!بازم كه من منتظرم
...

Tuesday

گفتم كاشكي ما با هم مشكل داشتيم
گفتي ما مشكل داريم
گفتم نه! منظورم اينه كه با هم مشكل داشتيم
مثلا من از تو بدم مي اومد با تو وقتي منو مي ديدي حالت بد مي شد، اگه اينطوري بود الان خيلي راحت تر بوديم

يادم نيست چي جواب دادي، اصلا جواب دادي؟

گفتم يعني تو يه ذره هم دلت براي من تنگ نمي شه
بازم نگام كردي يه لبخند تلخ زدي و روتو برگردوندي
گفتي نه! يه ذره هم دلم برايت تنگ نمي شه

كاشكي حداقل اون جوري لبخند نزده بودي

خدايا نمي دونم چي مي خواي
ولي ته دلم خيلي روشنه، مطمئنم درست مي شه
ايمان دارم خيلي سريع تر از اوني كه فكر مي كنم در رو برام باز مي كني

Sunday

چو باد عزم سر كوي يار خواهم كرد
نفس به بوي خوشش مشكبار خواهم كرد
به هرزه بي مي و معشوق عمر مي گذرد
بطالتم بس از امروز كار خواهم كرد
هر آبروي كه اندوختم ز دانش و دين
نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
كه عمر در سر اين كار و بار خواهم كرد
به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بناي عهد قديم استوار خواهم كرد
صبا كجاست كه اين جان خون گرفته چو گل
فداي نكهت گيسوي يار خواهم كرد
نفاق و زرق نبخشد صفاي دل حافظ
طريق رندي و عشق اختيار خواهم كرد

من گفتم نبايد تكيه مي كردم
نگفتم كه ديگه همدوش هم راه نريم
مگه حتما بايد دو نفر به هم تكيه كنند؟؟ نميشه هر دو به او تكيه كنند؟
آخه من دلم خيلي تنگ شده

مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
خودمو به دستاي هميشه مهربونش سپردم
هر چي او بخواهد و هر وقت او بخواهد
يادته اينو خودت گفتي
هنوزم سر حرفت هستي؟؟؟

بعد از هشت ماه

هر چه كه او بخواهد تسليمم
نمي گم راضي
چون واقعا ته دلم خيلي آب و هوا خرابه
بارونيه... خيلي بد جور
ولي اگر او بخواهد تسليمم

مي دونم مي بينمت يه روز دوباره
توي دنيايي كه آدمك نداره

خوشبخت، موفق و شاد باشي

مي دوني... راستش هنوز باورم نشده

Saturday

كاش همون قدر كه برام مهم هستي برات مهم باشم
كاش همون قدر كه كلمه به كلمه حرفات توي روحم تاثير مي ذاره، همون قدر، در مورد حرف و نظر من فكر كني
كاش مي تونستي كاري كني كه وقتي مي گي مي خواي منم بتونم حرفتو باور كنم

دي مي شد و گفتم صنما عهد به جاي آر
گفتا غلطي خواجه، در اين عهد وفا نيست
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هيچ سري نيست كه سري زخدا نيست
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت
با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفي
جز گوشه ابروي تو محراب دعا نيست

اي چنگ فرو برده به خون دل حافظ
فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست

خدايا
اي كه با مني
اي كه لحظه به لحظه منو مي بيني
مي دونم تنها نيستم
مي دونم توي ذره ذره وجودم جريان داري
منو مي فهمي؟
تنها تو لحظه هايي رو كه با بغض جلوي مانيتور نشستم و نوشتم ديدي
تنها تو اشكامو ديدي
و الان
باز هم
تنها تويي كه با مني

منو از هر چه غير از خودت تهي كن
كمكم كن بتونم راحت دل بكنم
از هر چه غير از خودت
از هر چه غير از خودت
از هر چه غير از خودت

مي دونم توقع بيجا دارم
چرا بايد انتظار داشته باشم كه منو بفهمند
چرا بايد انتظار داشته باشم كسي جز تو كمكم كنه
چرا بايد فكر كنم كسي جز تو مي تونه تنهايي منو پر كنه
چرا به شونه هاي كسي تكيه كردم كه هنوز ياد نگرفته چطور راه بره
كه هنوز نمي خواد راه بره
!!!!!كه هنوز راه رفتن براش زوده
منو ببخش
منو ببخش كه با اين همه نشانه باز هم راه باطل رو مي رم

اشكام بند نمي آد
دليلي براي ناراحتي وجود نداره
ولي
ته دلم هيچوقت اينقدر تاريك و تلخ نبوده
نمي تونم بعد از اين همه مدت چنين رفتاري رو تحمل كنم

اگه بدوني و مطمئن باشي كسي پشت در ايستاده منتظر مي شي تا زنگ بزنه و بعد در رو براش باز مي كني
حتي اگر كاملا مطمئن باشي كسي پشت در هست و مطمئني كه مي خواد بياد تو

Tuesday

يادمه وقتي اعصاب نداشتيم و حسابي قاط مي زديم ماهور مي گفت دلم مي خواد يه پتك بردارم و آدمارو بخوابونم روي زمين و با پتك يكي يكي بزنم مغزشونو مثل گردو بشكنم
باورش يه كم سخت بود كه كسي مثل ماهور با اون همه ملايمت همچين فكري داشته باشه، ولي الان حسابي مي تونم دركش كنم
!!! من الان پتك تو رو مي خوام ماهور

از اين همه به ظاهر آدم كه لجن سر تا پاشونو گرفته و هر كدوم كه لجن هاي بيشتري جمع كرده در ظاهر بالاتر رفته، حالم داره به هم مي خوره، حالم داااااااااره به هم مي خووووووررررررررره

اين جا، هواش برام سنگينه، من دلم مي خواد نفس بكشم، مي خوام نفس عميق بكشم
مي خوام برم، مي خوام رها باشم، كمكم كن
كمكم كن تا از همه چيز رها بشم

خودت و نه غير از خودت

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را رفيق و مونس شد

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست
گداي شهر نگه كن كه مير مجلس شد

خيال آب خضر بست و جام كيخسرو
به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد

طرب سراي محبت كنون شود معمور
كه طاق ابروي يار منش مهندس شد

لب از ترشح مي پاك كن براي خدا
كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

كرشمه تو شرابي به عاشقان پيمود
كه علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد

چو زر عزيز وجود است نظم من آري
قبول دولتيان كيمياي اين مس شد

زراه ميكده ياران عنان بگردانيد
چرا كه حافظ از اين راه رفت و مفلس شد

البته من در حد و حدودي نيستم كه بفهمم حافظ با اين غزل داره چي ميگه ولي برداشت شخصي من اينه كه چيزي كه قبلا ارزش واقعي اش درك نشده آشكار ميشه و به جايگاه واقعيش مي رسه و ميشه اوني كه بايد. بيت دوم اشاره داره به زندگي حضرت محمد(ص) و در ادامه مي گه كه وقتي او جايگاه كسي رو تعيين كنه چون معيارهاش با ما فرق مي كنه –باطن به جاي ظاهر- نتيجه با اون چيزي كه در نظر بقيه وجود داره مي تونه خيلي متفاوت ياشه و نه عقلاني و نه حسي قابل توجيه نيست. شايد راهي كه قبلا مي رفتي تو رو به مقصد نمي رسونده و حالا اجازه بده او برايت تعيين مسير كنه
!البته اين اخرش حرف خودمه نه حافظ