Thursday

ساحلي كو اين موج تنهاي خسته از گرداب را؟
سوي چه مي گردي؟

بالاخره تموم شد

(با اجازه از شاعر)

Saturday

سه شنبه آزاد مي شم
ولي مي ترسم از اينكه به اين قفس هم عادت كرده باشم
تابستان هم تموم شد! وقتي نه تو هستي نه آفتاب
من آزاد بشم كه چي بشه!!

Friday

این نوشته رو حدود دو ماه پیش نوشتم ولی نشد که اینجا بیارمش
"
داشتم توي كمدم دنبال تاييديه ارائه يك كارگاه مي گشتم و طبق معمول با ديدن تقويم سال هاي قبلم ديگه زمان از دستم در رفت و شروع كردم به ورق زدن تقويم ها و خوندن اتفاقهاي تلخ و شيريني كه توش نوشته بودم
از مهر سال 80 كلاس هاي شيرين روحاني رانكوهي و بعدش كمرنگي
اواسط 81 بعد از يه دوره جدايي دوباره با هم چت كرديم و دوباره شروع شد بهمن 81 مادر بزرگت فوت كرد
يادته شب عيد 82 زنگ زدم و گفتم نمي خوام سال جديد رو با ناراحتي شروع كنيم و خواستم اگه ازم ناراحتي منو ببخشي
ديگه نديدمت تا آبان 83 و هيچوقت ندونستي توي اين 1سال و 8 ماه و ... چي تو زندگي من اتفاق افتاد گرچه سعي كردم برات بگم

هنوز حرفاي ناگفته دارم گوش كن
...
آره تو راست مي گي عشق بچه بازي نيست
...

و بازم شروع كرديم و باز نزديك تر از قبل. وقتي 27 تير 84 ازت خداحافظي مي كردم فكر نمي كردم سلام بعديمون 6 ماه بعد باشه و چه سلامی بود!
و الان تو دوباره هستي و من هنوز تنهام

و خدا مي دونه فردا هر كدوممون كجاييم و چي ميشه
...
"

و
امشب داری می ری
سرمو روی پاهات گذاشتم و گریه کردم
می گفتی بگم اون حرفایی که باید توی این 6 سال می گفتم و من فقط می تونستم اشک بریزم
می گفتی قوی باش
قوی باشم که چی بشه؟ که تلخیهای تلخ تر رو هم بتونم قورت بدم؟ نتونستم حرفی بزنم
!می گی ببخشمت! می گم نمی بخشم که بهانه داشته باشم ببینمت! می خندم و اشکام پایین می ریزه
منتظر می مونم تا بیای... نمی دونم دوباره کی و کجا می بینمت... نمی دونم اون موقع هر کدوم توی چه وضعیتی هستیم
صفحه مانیتور محو میشه! اشکامو که دوباره بی اجازه برگشتن پاک می کنم
!فردا که اینو می خونی دور دور دوری

"خدا می دونه فردا هر کدوممون کجاییم و چی میشه"
...قول بده این مدت زود بگذره! قول بده بهت خوش بگذره! قول بده دلتنگی نکنی
...قول بده وقتی زنگ زدم و صدای گریمو شنیدی به روی خودت نیاری

...خدایا دوستش دارم، دوستش داشته باش، دستهاشو بگیر و تنهاش نگذار