Tuesday

تا زماني كه دريا هست
خورشيد هست
آفتاب هست

و كرم برنزه

زندگي بايد كرد

Wednesday


تلخه
مي دونم اشكام ديگه برات مهم نيست
شايد خيلي تكراري شده

Thursday

نمي نويسم
براي تو
كه بخواني
يا درد دلم را بداني
مي نويسم كه دلم باز شود

بي استعاره و تشبيه
همان هست كه هست
تو كه مي فهميدي؟

:پ.ن.1
كسي مي داند اشكال ادبي كيلويي چند است؟

:پ.ن.2
اي هوووق

Wednesday

تكرار مي كنم
گذشته ها را
و مي گذره همه چي
و دوباره تكرار مي شه

تنهايي را مي نوشم
مزه مي كنم
آبي است
نمي دانستي
فصل من از تو نارنجي است

نيستي
و من
دوباره
آبي شدن را تكرار مي كنم
و شايد
هزار بار ديگر هم

نوري نيست
آفتاب نيست
ولي من ايمان دارم
در پس اين ابرهاي خاكستري
خورشيد با مهرباني مي تابد
مي دانم
مي دانم تو هم نمي بيني اش

و من
باز هم
مهتاب مي شوم
و قبل از همه ستاره ها
تو را مي بينم وقتي مي خندي
و چشمانم را مي بندم
و در دل
برايت آرزو مي كنم
آرزويي كه تو برايم نداشتي

Tuesday

تراشيدم
پرستيدم
...
شكستم

Monday

خيلي ضعيف شدم
خيلي وقته مي خوام بنويسم، يا فرصتش پيش نمي آد يا اونقدر تلخ مي شم كه تصميم مي گيرم ننويسم
سنگيني حرفاي نا گفته اذيتم مي كنه
دلم مي خواد رها كنم و رها بشم
الهي
اي كه با مني...
چند بار اينطوري صدات كردم و جواب دادي
چند بار جواب دادي و نشنيدم
چند بار شنيدم و نخواستم بشنوم
هيچوقت تنهام نگذاشتي
اين بارم باش
دستامو بگير
...
تنهام

Saturday

يادته موهامو بافته بودم؟

سهم من از دلتنگي هيچوقت تموم نمي شه
خدايا دوستت دارم
بازم شكر