Wednesday

خوابم مياد و خسته ام
ياد تو به من آرامش مي ده
آرزو مي كنم سال خوبي داشته باشيد

Sunday

بيراهه ها به مقصد خود ساده مي رسند
اما مسير جاده به بن بست مي رود

Saturday

دلتنگتم

پر كن پياله را

پر كن پياله را
كين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جام ها -كه در پي هم مي شود تهي-
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آب ام نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بي كران عالم پندار رفته ام
تا دشت پرستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته هاي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريزپا
تا شهر يادها

ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

هان اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلود دور دست
پرواز كن تا به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد

در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اين كه ناله مي كشم از دل كه "آب... آب"
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را
...

Wednesday

مهمترين و تاثيرگذارترين اتفاقهاي زندگي من كاملا اتفاقي بودن...
مثل وقتي كه توي نمايشگاه دنبال كتاب كليدر گشتم و تو رو پيدا كردم
:)
!پ.ن: كليدر رو هنوز نه پيدا كردم و نه خوندم

Saturday

دلم تنگ شده بود براي حسي كه موقع خوندن نوشته هات دارم